خرید بک لینک

سالهاست که دیگه نمی‌نویسم.
سالهاست که کلمه‌ای تبدیل به جمله نکردم.
برای فرار و فراموشی از نوشتن، ابتدا کردم به کشیدن.
به کشیدن خطها و شکل‌های بی‌ربط، به فرم‌های نامربوط .
که شاید یادم بره می‌تونستم بنویسم جای این‌که خط بکشم .
این آخری‌ها همش میگفت تو دیگه چیزی ننویس، فقط بکش .
اما هیچوقت نگفت چی بکشم جای نوشتن ...

برچسب: نویسنده: شیدا کمالی تاريخ: پنجشنبه 29 مرداد 1405 ساعت: 12:38

رسیدهام به چهار ماه و چند روز بیداری مستدام ...

دیگر برای تمام شدن و از بین رفتن چه باید بشود که هنوز نشده؟

چطور است که همچنان دوام می آورم و ادامه میدهم به خودم!

اینجا بعد از برزخی بی پایان، جهنم شده. و راه نجاتی از این جهنم دره نیست.

برچسب: نویسنده: شیدا کمالی تاريخ: سه شنبه 17 خرداد 1401 ساعت: 11:26

رسیدهام به چهار ماه و چند روز بیداری مستدام ...

دیگر برای تمام شدن و از بین رفتن چه باید بشود که هنوز نشده؟

چطور است که همچنان دوام می آورم و ادامه میدهم به خودم!

اینجا بعد از برزخی بی پایان، جهنم شده. و راه نجاتی از این جهنم دره نیست.

برچسب: نویسنده: شیدا کمالی تاريخ: پنجشنبه 8 ارديبهشت 1401 ساعت: 4:51

سالهاست که دیگه نمینویسم.
سالهاست که کلمهای تبدیل به جمله نکردم.
برای فرار و فراموشی از نوشتن، شروع کردم به کشیدن.

به کشیدن خطها و شکلهای بیربط، به فرمهای نامربوط .
که شاید یادم بره میتونستم بنویسم جای اینکه خط بکشم .
این آخریها همش میگفت تو دیگه چیزی ننویس، فقط بکش .
اما هیچوقت نگفت چی بکشم جای نوشتن ...

 

 

برچسب: نویسنده: شیدا کمالی تاريخ: پنجشنبه 8 ارديبهشت 1401 ساعت: 4:51

به مرور میگذرد و من ته نشین تر میشوم.در میان حجمه تاریکی از اصوات و نورها، مثل همان نورهای کشیده شده چند سال پیش !!آن موقع ها نورها بیشتر کش می آمدند، تمام طول رودخانه را طی می کردند و می رسیدند همین ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: شیدا کمالی تاريخ: شنبه 13 دی 1399 ساعت: 4:06

"انتظارِ هیچ.

انتظارِ تمام.

تمامِ انتظار..

برچسب: نویسنده: شیدا کمالی تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 ساعت: 21:55

•-

قدرت فراموش كردن آدمها عجيب است،

بعد از پروسهء تلاش با عزمي جزم حالا نوبت به جايگزيني ميرسد.

جايگزيني براي روزهاي ثبت شده و گذشته..

سخت است به فراموشي و جايگزيني رسيدن، آن هم با تمام بودن خ ا ط ر ا ت ...

كاش ميشد بي هوا ماند، دورادور و بي رنگ..

ترس از تنها ماندن آدم را كلافه ميكند، آدم را مجبور ميكند به كنار آمدن؛ به باز از نو ساختن،

به فراموش كردن،

به جايگزين كردن..

و ترس ديدن براي هميشه از دست دادن ...

۱۳۹۵/۰۷/۰۶ بارستینـــ . |

برچسب: نویسنده: شیدا کمالی تاريخ: پنجشنبه 16 آذر 1396 ساعت: 15:44

سكوت كرده ام كه دم نزنم. سالهاي زياديست كه سكوت كرده ام. كه سكوت را انتخاب كرده ام، كه فقط بگذرد. روزها و ساعتها بگذرد، از من - از تو ... بايد از يك جايي به بعد ياد گرفت كه درد ها را دفن كرد، پرتش كرد به قعر چاهي كه انتها ندارد و خودش را بزند به فراموشي. سرش را به ديوار بكوبد و با رويارويي مداوم مقابله كند. خودش را مجبور كند كه فراموش كند كه دم نزند، كه سكوت كند. حتي اگر هنوز كه هنوز است از آن تلاطم درون درحال فروپاشي باشد. بايد ياد بگيرد كه تظاهر كند آرام است، تظاهر كند نميبيند، تظاهر كند در دنياي روزمرهء معمول خودش غرق است. اما چيزي نگويد. ميگذرد، روزها و سالهاي پس از اين هم ميگذرد و من دوباره همه چيز را به رو ميكشم و آزار ميدهم. هيچ اتفاقي را نميشود جبران كرد، هيچ دردي را نميشود فراموشادامه مطلب

برچسب: نویسنده: شیدا کمالی تاريخ: پنجشنبه 16 آذر 1396 ساعت: 15:44

 

 

وقتي "تغيير" اتفاق افتاد،

و تو كم كم در حال "كنار" امدني.

 

 

 

برچسب: نویسنده: شیدا کمالی تاريخ: پنجشنبه 16 آذر 1396 ساعت: 15:44

دورترين نشانه ها را به من داشت. هرچه مرور ميكردم، هرچند بار ديگر كه از ابتدا شروع ميكردم خودم را دورتر و محوتر ميديدم. دقيقا مسئاله اين بود كه اصلا "من"ي در آن قالب جايي نداشت. يكباره با تمام حجوم حس هاي نفرت و حسرت و فراموشي و خشم روبرو شدم، خودم را انداخته بودم روي زمين و جفت پا با عصابنيت رويش ميپريدم و فرياد ميزدم؛ چرا ؟ چرا؟ چرا؟ حالا ... آرام كه نه، اما ساكت گوشه ايي كز كرده ام و پاهاي يخ زده ام را بهم فشار ميدهم و سيگار را عميقتر ميسوزانم .. درون سرم هنوز بلوايي برپاست، اما صدايي ندارد مثل تصوير متحركي از جنگ و آشوب است كه صدايش را قطع كرده باشند.. براي نجات خودم از اين حال و از اين ابتداي افسردگي تواني ندارم، روزهاست كه مدام در حال فروپاشي يكي پس از ديگري هستم.. ديگر دارم فراموش ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: شیدا کمالی تاريخ: پنجشنبه 16 آذر 1396 ساعت: 15:44

 

مسئله دیگه گذشتن از گذشته نیست.

مسئله زمان حالی که داره تو گذشته ذوب می شه و کش میاد تا بگذره..

برچسب: نویسنده: شیدا کمالی تاريخ: پنجشنبه 16 آذر 1396 ساعت: 15:44

 

"انتظارِ هیچ.

انتظارِ تمام.

تمامِ انتظار..

 

 

برچسب: نویسنده: شیدا کمالی تاريخ: پنجشنبه 16 آذر 1396 ساعت: 15:44

دورترين نشانه ها را به من داشت. هرچه مرور ميكردم، هرچند بار ديگر كه از ابتدا شروع ميكردم خودم را دورتر و محوتر ميديدم. دقيقا مسئاله اين بود كه اصلا "من"ي در آن قالب جايي نداشت. يكباره با تمام حجوم حس هاي نفرت و حسرت و فراموشي و خشم روبرو شدم، خودم را انداخته بودم روي زمين و جفت پا با عصابنيت رويادامه مطلب

برچسب: نویسنده: شیدا کمالی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 5:23

مسئله دیگه گذشتن از گذشته نیست.

مسئله زمان حالی که داره تو گذشته ذوب می شه و کش میاد تا بگذره..

برچسب: نویسنده: شیدا کمالی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 5:23

صفحه بندی